
بزن به جاده
سایر توضیحات
دستهبندی کلی داستان سال انتشار ۱۴۰۰ نوع جلد نرم تعداد صفحات ۲۲۴
ویلیام یا همان اسکوب پسر یازدهسالهی داستانِ «بزن به جاده!» با پدر و مادربزرگش زندگی میکند. اسکوب لقبیست که مادربزرگش به او داده. روزی مادربزرگ یا همان ماماجی به او پیشنهاد میدهد در سفری که میخواهد برود همراهیاش کند و اسکوپ از آنجایی که برای تعطیلات بعد از مدرسه برنامهای ندارد، فکر میکند سفر با مادربزرگ بههرحال از در خانه ماندن جالبتر است. در راه اتفاقهایی میافتد که روابط اسکوب با مادربزرگش بهتر میشود. مادربزرگ از سختیهای دوران کودکی و جوانی خودش برای او تعریف میکند و از تبعیض نژادی که میان سیاهپوستان و سفیدپوستان میگذاشتند. همهچیز بهخوبی پیش میرود تا اینکه اسکوب در تلویزیون خبر یک کودکربایی را میبیند؛ خبری که میگوید مادربزرگش او را دزدیده است! کتابی در مورد شخصیتهای باورپذیر و بامزه که با وقایع تاریخی آمیخته شده و نویسنده اطلاعات تاریخی مهمی را در خلال داستان ارائه میدهد.